تبليغاتX
زرتشت و ایران باستان

زرتشت و ایران باستان

هر آنچه یک ایرانی باید بداند







تـوضـيـحـات


ا مـکـانـات
صفحه ي اول
پست الکترونيک


نـويـسـنـده


آ ر شـيـو
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387


پيوندهاي روزانه

شاهرخ خان"سلطان بی چون و چرای بالیوود"
سارا جون(حامد کمیلی)
بیتا رویایی(حامد کمیلی)
کلبه ی آبی
========>نرم افزارهاي بروز<=========
داداشی فرشاد!
3 بچه فیل!!
تا مهدی است زندگی باید کرد(مهدی سلوکی)
××خفن ترین وبلاگ آموزشی××
๑♥ღســـنیــــوریـــــتـــــاღ♥๑
سحر تهی..·˙·▪•● ۩ ۩ عاشق کامی و هومی۩ ۩ ●•▪·
توت فرنگی
فقط عکس از حامد کمیلی
((Pix2Pix)ندا و یاسر))
۩ ۩ ●•▪·˙·..یــــــلــــدا..·˙·▪•● ۩ ۩
کلوپ هواداران احسان خواجه امیری
مریم جون(حامد کمیلی)
تک ستاره ی عاشق
سونگ ایل گوک و دیگر بازیگران کره ای
مهناز جون(حامد کمیلی)
Bahaaaaaaaaaaal
ღ.•**•.ღعاشق دل شکستهღ.•**•.ღ
ليلا اودتادي(شاه ماهي سينماي ايران)
hell girl
مریم جون(حامد کمیلی)
سروناز جون(حامد کمیلی)
دایره طلایی وبلاگ کشتی نویس استان کرمان
شادی جون(حامد کمیلی)
عارف و سارا(عاشق هم هستیم و خواهیم بود....)
پارمیس جون(حامد کمیلی)
از کره تا هند
سحر و نیوشا-حامد کمیلی
ندی(حامد کمیلی)
تارا جون(رقص نور)
تنهایی

زيبا ترين قالب هاي عاشقانه
بزرگترين سايت سرگرمي ايرانيان
بزرگترين لينک باکس طراحان ايران
هاست و دامين
:: تمام پيوندها ::


لـيـنـکهـا

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

Http://www.J28.ir



 

 

 I hate to say it but it gets old when your like talking to someone and after all he becomes a jerk. so bye for freaking ever.

 

نمیخوام بگم ولی حال آدم رو بهم میزنه اینکه با هرکی حرف بزنی بعدش بیشعور از آب در بیاد. پس بای تا همیشه


نويسنده: مگ مگ و دوستان زبل!!
ساعت: 17:28
تاريخ:
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388


 

 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir                                              بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir                                          بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

 

 

ســـــــــــــــــــــــیلام به همخی خوفید؟ خوشید؟ زندگی خوفه؟ زن و بچه ها خوفن؟ خودت خوشملی؟ خوفی؟:121:

 

خب ما یه مدت حالمون بد بود و نبودیم چیکار کنیم دیگه حالمون یه دفعه بد شد!!:-s

 

خب مادر امروز اومدم براتون یه خاطره ی خوشمل بگم که مربوط میشه به یه بار که قرار بود بریم پارک جای مورد علاقه ی شخص بنده!!:d:>

 

وقتی ۱۳ سالم بود منو ۱۰۰۰ نفر دیگه باباهامونو راضی کردیم که بریم شهر بازی!! باباهامونم بعد از دادنه چندتا فحش و پسگردنی رضایت دادن که جمعه شب بریم پارک!!:112: آقا مثل ندید بدیدا آماده شدیم و اینا بعدش تا سواره ماشین شدیم یکی از پسرا گفت بچه ها ورقه دارین؟ خواهرش بهش گفت ورقه برا چیته؟ ببین مامان داره؟ مامانش تا شنید گفت چییییییییی؟ میخوای شماره بدی؟؟؟؟؟؟ این بیچاره هاج و واج مونده بود! گفت مامان ورقه میخوام کی خواست شماره بده؟ تا اینو گفت ما متوجه شدیم که دماغ زیباش داره دراز میشه!!! :44::d به یکی از دختملا گفتم خدا به خیر بگذرونه با این مامان و بابای هیولامون اومدیم بیرون تا برگردیم خونه دماغامونو نشکسته باشن شانس اوردیم!!!:42: بعد گفت آره والا. خلاصه بابا گفت بچه ها ساکت آخه وقتی رانندگی میکنه نباید بحرفیم!!:-$ ما و چندتا از بچه ها با ماشینه خودمون رفتیم و عموم و چندتا دیگه از بچه ها با ماشینشون و داییم و بقیه هم با ماشینشون یعنی پنج شیش خانواده بودیم و کلا روی هم رفته نزدیکه ۲۵ نفر بودیم و ۱۵ نفرمون فقط ما فضولا بودیم!!:d اونا هی از پیشمون رد میشدن و بوق میزدنو چون میدونستن ما باید مودب میشدیم چون با بابامیم صدای آهنگو میبردن بالا و سراشونو میاوردن بیرون و مثل بع بعیا (گوسفند) صدا در میاوردن!! =)) ما هم آهنگ گذاشته بودیم ولی خب با mp3 بود برا همین کیف نمیداد!! :-s تا رسیدیم دمه دره پارک مثل گراز پریدیم پایین و رفتیم بلیت گرفتیم!! :)) بعد صدای باباهامون اومد! گفتن "هوووووووووووووووووووووووی احمقا بیاید کمک اینارو ببرید!!" :13: احمد گفت یا ابا ابدالله الحسین دستمون به دامنت!!! =)) بعد دیدیم که بله بابا جانامون برامون یه خرمن وسایل گذاشتن که برداریم! من که نزدیک بود جیغ بزنم از تعجب گفتم بچه ها حمالی خوش بگذره و خواستم جیم شم! :d بعد احمد گفت بله ایشالله خوش میگذره چون حمالای خوبی مثل تو رو داریم!! بعدشم گفت بدو جیگر بیفت جلو!! :-s خلاصه با اون تیپ و احوالمون راهیه حمالی شدیم!! :)) بعد خلاصه رفتیم گلیمارو پهن کردیم و اینا و بعد گفتیم خب دیگه ما گمشیم؟! L-) بابا گفت کدوم گوری میرید اونوقت؟! گفتیم میریم بازی! گفت بله این به جای درس خوندنتونه! من گفتم بابایی اینم مثل همون بازی با ریاضیه دیگه!! :d بعد بهش گفتم بابایی مایه بده دیگه! گفت چقدر میخوای؟ گفتم چمیدونم بده دیگه!! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com بعد جیب باباهامونو خالی کردیم و پریا گفت افراااااااااااااد گله همگی به سمت ماشین برقی!!:)):)) خلاصه از ساعته ۷ عصر تا ۱ شب فقط بازی کردیم!! :)) فکرشو بکنید ۱۵ نفر آدم خر باهم تو پارک باشن دیگه چه اتفاقی میوفته!! :d:d:d:d بعد ساعته ۱ بابا اومد گفت بچه ها یالا دیگه خستمونه بسه دیگه بریم! هممون باهم یه دفعه سرش جیغ زدیم بابااااااااااااااااااااااااا بیخیال!!! :-s:d:-s بعد گفت خفه شید دیگه! پاشید بریم وگرنه دیگه پارک بی پارک!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com فکرشو بکنید هممون با اون تیپ و قیافمون اونطور سرمون داد بزنن چه ضایع بازی میشه! :-s:d حالا ما هممون تو همون ۱۴ - ۱۵ - ۱۶ اینا سال بودیم ولی احمد که ۱۸ سالش بود خجالت نمیکشید اینقدر فضول بود و هست!! :d:)) هممونم هم قد بودیم فقط احمد که مثلا مواظبمون بود یکم ازمون قد بلندتر بود!! L-):d خواستیم برگردیم خونه ما گفتیم عمرا اگه با بابام بریم خونه!! [-( آخه خیلیییییییییی بی حال بود!! :37: بعد خلاصه عموم گفت باشه بابا اینا رو من میبرم خونه شماها بقیه ی گله رو بیارید!! :d:)) سوار شدیم احمد هم که جو گیر شده بود پرید جلو نشست!! عمومم آهنگ گذاشت و صداشو تا آخر برد بالا و ما هم دیگه روسریارو انداختیم و بیااااااااااااااااا آهااااااااااااااااتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com بعدش رسیدیم خونه و همشون گفتن ما میمونیم خونه مگ مگ اینا که شخص بنده باشه!!:d احمدو پرت کردیم تو سطل زباله بخوابه!!:d:)) پیش بابام خوابید بابامم که خرناس میکشه برا همینه که اگه کسی پیشش بخوابه صبح چشاش قلمبه میشن از بی خوابی!!! :d:)) خلاصه تا ساعت ۶ صبح فقط بچه ها میگفتن واااااااااااای دیدی این پسره که بستنی میفروخت چقدر ناز بود؟!! :d و نمیدونم دیدید چقدر خوش گذشت؟!! :d و خلاصه تا ساعته ۶:۳۰ فقط خندیدیم و چرت و پرت گفتیم تا خوابیدیم!!:d:)) روز بعدشم بچه ها ساعته ۲ بیدار شدن و رفتن پیش مامانم ولی من تا ساعته ۶ عصر خوابیدم:)) بعد مامانم و دخترا اومدن اینقدر لگد زدن بهم تا بیدار شدم!! آخه خوابم خیلی سنگین بود!! :-s:d روز بعدشم مثل ۱۵ تا حمال رفتیم مدرسه!! :2::d:))

 

:128::128::128::128::128:

خوو بشه ها دیگه زیادی حرفیدم!! تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

نظــــــــــــــــــــــــــــــــــر یادتون نره هاااااااااااااااااااتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

اگه نرسیدم همتونو خبر کنم ببخشیدتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

تا آپ بعدیم فعلا خدافظظظظظظظظظظ!!!تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 


نويسنده: مگ مگ و دوستان زبل!!
ساعت: 22:59
تاريخ:
چهارشنبه دوم بهمن 1387


  بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 

سیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوبید؟ خوشید؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

بدونه ما خوش میگذره؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

خب دیگه چه خبرا؟ تعریف کنید دیگه!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نمیگید؟! باشه خودم میگم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

خب بریم سراغ خاطره هامون مادر!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من اونموقع ۱۲ سالم بود و همیشه ی خدا هم خونه ی عموم اینا بودم! یه روز همه ی بچه ها جمع شده بودیم خونه عموم من بازم کوچولوترین بودم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir یه روز خواب بودیم و متاسفانه تو اتاق تقریبا ۲۰ نفر بودیم و رو هم رو هم خوابیده بودن همه! دخترا عمم ۶ نفر و داداشاشونم ۳ نفر!!پسرای اون یکی عمم هم ماشالله ۴ نفرن!! دخترای عمومم که ۳ نفر و با داداششون ۴ نفرنمنم که بودمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irکلا روی هم رفته ۲۰ به بالا نفر بودیم اونم تو یه اتاق اندازه دماغاشون!!دیگه خودتون فکرشو بکنید ما چطور خوابیده بودیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه شب بچه ها با اینکه خوابشون میومد فیلم گذاشتن و مسابقه که کی بیشتر میتونه بیدار بمونه تا دیر بخوابیم و تو خواب زیاد اذیت نشیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irولی مگه میشد؟!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irزن عموم و عموم که رفتن تو اتاقشون و خوابیدن!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irولی ما تا صبح باید بیدار می موندیممن داشتم میمردم از خوابالویی رو پای یکی از دخترا خوابیدمبعد سعید خان که خودشو بابای من میدونست چون ۱۳ سالش بود!!یه لیوان آب ریخت رو صورتم طوری پریدم تو هوا که بعدش پا شدم دهنشو به چهار قسمت مساوی تقسیم کردم!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمردیم از خندهخلاصه فیلمه تموم شد و هممون دیگه داشتیم میمردیم از خوابالوییولی خب کسی نمیخواست که کم بیاره جلو بقیهبرا همین تا میتونستیم خمیازه ها و چشامون که قرمز بودنو قایم کردیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه تا ساعته ۴ صبح بچه ها چرت و پرت و اینا گفتن تا خوابشون نبرهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه ساعته ۶ دیگه داشتیم میمردیم امیر خب بیچاره داشت میترکید!!خلاصه دیگه همه یه بالشو پتو برداشتن و یه جا خوابیدن به جر منو سونیا چون خواب از سرمون پریده بود خلاصه رفتیم مثلا بخوابیم ولی اصلا جا نبودمن مثل یه موش رفتم وسط دوتا از دخترا و خودمو جا دادم سونیا هم اومد جفتمو همین کارو کردخلاصه منو سونیا مثلا خواستیم بخوابیم ولی هی تو صورت همدیگه نگاه میکردیم و میمردیم از خنده!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه تا خواستیم بخوابیم یه دفعه صدای خنده شنیدیم!! برا یه لحظه ما هم خندیدیم ولی بعدش بهش گفتم کی بود؟!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد سونیا هم گفت چمیدونم! خلاصه اینقدر ترسیدیم که من پاهامو اورده بودم تو شکممسونیا هم اومده بود تو بغلم و خلاصه بغل تو بغل شدیم از ترس!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد آخر سر فهمیدیم که صدا از بالا سرمون بودبهش گفتم سونیا ببین کیه؟ گفت برو گمشو خودت ببین کیه من میترسم!!خود خنگش اونموقع ۱۶ سالش بودبعد بهش گفتم نه باهم نگاه کنیم!سرمونو آروم بردیم بالا ولی حواسمون نبود که چونه هامون نزدیکه هم بودن برا همین وقتی سرامونو بردیم بالا خوردن بهم مردیم از خنده!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه نگاه کردیم و دیدیم که پسرا بیدار بودن و مرده بودن از خنده!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد خوب گوش دادیم به حرفاشون تا بالاخره عنوان رو به دست آوردیم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمن که مرده بودم از خنده طوری که سونیا با دستش جلو دهنمو گرفته بود!!بعد دیدیم که خیلی داشتن میرفتن تو فاز چی بهش میگن!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبرا همین من پا شدم مثلا برم دستشوییاحمد تا منو دید گفت ششششششششششش!من داشتم میترکیدم از خنده ولی خب خودمو گرفتم!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه رفتم تو دستشویی تا میتونستم خندیدمسونیا هم یکم بعد از من اومد دنبالم تو حیاط اینقدر خندیدیم که حد نداره!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir بعدش که برگشتیم به سونیا گفتم دیوانه ساعت ۷ صبح شده! گفت آره خب چیکار کنم!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه رفتیم تو رخت خواب منم که همیشه عادت دارم وقتی کسی پیشم باشه سرمو ببرم تو بغلش اگه کسی نباشه هم سرمو میبرم زیره بالشم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبه خصوص اگه بابام باشه البته وقتی کوشولوتر بودم همیشه اینکارو میکردم!الان دیگه نمیدونم کسی اینکارو میکنه یا نه!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه تا ساعت ۲ خواب بودیم که تلفن زنگ زدامیر پا شد جواب داد. من تو خواب و بیداری شنیدم به یکی گفت آها همتون دارید میاید باشه خوش اومدید!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد اومد گفت هوووووووووی بچه ها پاشید مهمون داریم پا شید خونه رو تمیز کنید هزارتا کار داریم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irیکی از خواهراش بهش گفت برو به عمت بگو بیادخلاصه پا شدیم ریختیم تو پذیرایی همه دنبال صبحونه به قول زن عموم مثل گشنگانه آفریقا!! خلاصه ساعت ۸ عصر دوستای امیر اومدن!من رفتم درو وا کنم یادم رفت یه چیز بندازم رو سرم!!داشتم میدویدم که یه دفعه سونیا داد زد الاااااااااااااااااااغ بیا این روسریو بنداز رو سرت! خواستم بچرخم پام گیر کرد به پای سعید افتادم دیگه داشتیم جیق میکشیدیم از خنده!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد امیر اومد گفت هووووووووووووی یکی پاشه درو وا کنه!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir پا شدم درو وا کردم دوتا از دوستای امیر بودن!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه هر چند دقیقه درو وا میکردیم میدیدیم هزار نفر پشت در بودن!! هی باید سلام میکردیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irشدن ۱۵ یا ۱۶ نفرآخرش گفتم یکی دیگه در زد من باز نمیکنم وگرنه خیلی راحت میزنم لهش میکنم!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه زن عموم مشغول شام و اینا شدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ماهم بیکار موندیم!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irسعیدو راه ندادن تو اتاق!!مجبور شد بمونه پیشمون اینقدر اذیتش کردیم که حد نداره!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاولش رفتیم تو اتاق بعد من بدونه اینکه بهشون بگم چراغو خاموش کردم!!همشون یه دفعه جییییییییییییییییییییییییق زدن سعید بیچاره داشت چیپس میخورد همش ریخت رو زمین! گفت دیگه عمرا اگه دیگه با دخترای خل حرف بزنم!!!!نذاشتم کسی چراغ روشن کنه!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد یه دفعه جیق زدمهمه پریدن تو هواخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد آخرش تصمیم گرفتیم که خودمونو بترسونیم!! خریم دیگه!  خلاصه نشستیم تا شب به درو دیوار نگا میکردیمو تا یه چیز وحشتناک میدیدیم جییییییییییییییییق!بعدش زن عموم ساعت ۱۲ اومد گفت کسافتا پاشید!!سعید گفت به خدا به قرآن من نبودم!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه اینقدر خندیدیم که حد ندارهبعدش دیگه دوستای امیر رفتن و ما هم پریدیم تو اتاق و به زندگی ادامه دادیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

بازم من زیادی حرفیدم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irببخشید دیگه خا!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

جک بهداشتی پیدا نشد!! اینم بد نیستاااااااااااااااااخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

یه بار یه رشتی و یه تهرانی میمیرن بعد تو اون دنیا همدیگه رو میبینن. تهرونیه میگه تو چرا مردی؟! رشتیه میگه رفتم خونه دیدم زنم تنهاس از تعجب سکته کردم! تهرونیه میگه مرد حسابی خب میومدی در یخچال رو وا میکردی من اون تو یخ زدم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نتیجه گیری از این جک!!!

هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نظر یادتون نره هاااااااااااااا آفرین بچه های خوبم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

اگه نتونستم همتونو خبر کنم ببخشید چون بابا دیگه کم کم داره میگه مگ مگ پاشو فردا مدرسه داری!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

دیگه چیزی نمونده بگم؟!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irنه دیگه!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 کسی کاری باری نداری؟!خب فعلا خدافظظظظظظظظظظظظظ!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

تصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.Bahar-20.Com       خدمات وبلاگ نويسان جوان                  بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir               تصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.Bahar-20.Com       خدمات وبلاگ نويسان جوان


نويسنده: مگ مگ و دوستان زبل!!
ساعت: 3:14
تاريخ:
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387


بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir                                                                                                                   بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

سلاااااااااااااااااااام خوبید؟! خوشید؟! سلامتید؟!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آقا ما دوباره اومدیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بابا به خدا کیسم خراب بود پولم نداشتم بخرم!!!

بابام کلا کچله ولی کچلترش کردم تا برام بخره!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

مرده بودم از ترس و دلتنگی!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمدرسه ها هم که وا شدن دیگه فرصت نداریم شپشای تو موهامونم بخارونیم!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irهمش باید مثل چهارپایان درس بخونیم!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

میگم وجدانن دلتون برام تنگ نشد؟!!ها؟! نشنیدم!! پس دلتون تنگ شده بود!!!!

به جان خودم نباشه به جان بچه ی مامانم که خودم باشم دلم براتون تنگ شده بود!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خب حالا بریم سراغ خاطره ها!!

مادر صبر کنید عینکامو بزارم و براتون قصه بگم!!!

 

آقا به منه بدبخت میاد اینقدر فضول باشم؟! مامانم میگه هرچی بزرگتر میشم فضولتر میشم! راست میگه؟!خب معلومه که بیچاره راست میگه!!!! کارم شده مدرسه و کامپیوتر و درسم که نمیخونیم و آهنگو اینا گوش میدم!!

برگردیم به وقتی که میخواستم برم مدرسه!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

یادش بخیر روز اول که میخواستم برم کلاس اول دبستان یکی از دخترای فامیل و زن عموم منو بردن مدرسه معلمم هم اسمش خانم نصراللهی بود. یادش بخیر چقدر اذیتش کردم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irطوری که بعضی وقتا نزدیک به خوردن غذایی بسیار لذیذ به نام کتک وادار میشدم!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irیادمه یه بار امتحان املا داشتم! تا صبح از ترس نخوابیدم!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irچقدر خر بودم!!!!به قول بابا بلانسبت خر!!!!!خلاصه روز بعدش که رفتم دیکته از درس بابا آب داد بود فکر کنم! درسشو دقیقا یادم نیست کدوم بود!!!بابا منو برد مدرسه اینقدر گریه کردم وقتی خواست برگرده خونه آخه ۷ سالم بود!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد بابایی برام چیپس و اینا خرید تا آروم شدم!!بعد بابا که رفت من رفتم تو کلاس نشستم به بچه ها نگاه میکردم بعد پا شدم رفتم بیرون داشتم با دوستام بازی میکردم که یه دفعه دیدیم معلمه داره میاد!هدی گفت بچه ها بدویید! داشتیم میدویدیم که یه دفعه پاش گیر کرد به پای من و دوتامون خوردیم زمین اون یکی دستش زخم شد ولی من دستم شکست و چانه ام زخم شد!! مامان یکی از دخترا اومد منو برد دفتر بعد زنگ زدن بابا اومد منو ببره بابا گفت چش شد؟ مدریه بهش گفت هیچی بابا خورد زمین ساکتم نمیشه بیا ببرش خونه! بعد بابا که اومد دستمو دید بهش گفت چیزیش نشده نه؟ دستش شکسته!بعد آخرش بردنم بیمارستان امیر کبیر و دستم ۶ ماه تو گچ بودیادش بخیر!!!!!!از امتحانه املاء معاف شدم!!!! خب بریم سراغ کلاس اول راهنمایی و دیگه ۱۳ سالمون شد!!روز اول که رفتم مدرسه با مهسا و کبری تو یه کلاس نبودم!!من کلاس ۶/۱ بودم ولی اونا ۴/۱ بودن! وقتی اومدیم خونه زنگ زدم به مهسا بهش گفتم آقا این چیه؟ نمیخوام میخوام باهاتون باشم! مهسا گفت من مامانم با خانم گچیان دوسته بهش میگم بیاد باهاش حرف بزنه تا بیای تو کلاسم!خلاصه ما هم دو تا فحش باره خانم گچی کردیم و بای دادیم به مهسادو روز بعد سر صف گفتن آفرین به کلاس ۴/۱ معلومه که دخترای خیلی خوبین! تشویقشون کنید! هفته ی بعدش که من رفتم کلاس ۴/۱ همون دقیقه ی اول که رفتم تو کلاس از دماغ یکی از دخترا که اسمش غزل بود خوشم نیومد و یه متلک بارش کردم و آخرشم دعوا کردیم!!!!اینقدر خوش گذشت!!!!خلاصه بعد ۴ روز که من تو کلاس ۴/۱ بودم سر صف خانم خندقی که همه ازش میترسیدن گفت بابااااااااااااااا کلاس ۴/۱ چه مرگتونه؟! هر روز من باید بیام ببینم دارین دعوا میکنیییییییییییییییین؟!!!!!بعد گفت من یه بار دیگه ببینم یکی شلوغ کنه! هم اسمشو سر صف میگم همه هو کنن براش و هم پروندشو میزارم زیر بغلش بره خونش بشینه برا مامانش شلوغ کنه!!!بعد گفت برید گمشید سر کلاساتون صداتونم در نیاد!!!رفتیم سر کلاس مهسا گفت مگ مگ دیگه آدم شو!!بهش گفتم بابا چقدر خری تو! این خانم فندقی میخواد من مگ مگ مگ مگیان رو اخراج کنه؟!!!!!!!!!!!!!!! حرفا میزنیاااااااااااامهسا هم گفت خود دانی! خلاصه دیدیم دبیره نیومد رفتیم ببینیم کجاس! رفتیم تو دفتر دیدیم جلسه داره! آقا چشت روزه بعد نبینه! برگشتیم تو کلاس درو بستیم و بچه ها موبایلاشونو از کیفاشون در اوردن و زدیم و رقصیدیم!!!!یه دفعه مهسا گفت بچه هاااااااااااااااااا بشینیییییییییییییییییییییییید!!!!!!!!!!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبهش گفتم زهرمار چته؟! گفت پشت شیشه رو نگا کن! نگا کردم! چشتون روز بد نبینه فندقی پشت شیشه بود داشت نگامون میکرد دقیقا مثل سگ باوفای مزرعه!!!!!اومد تو گفت میگم شماها ساکت میشید یا دهناتونو سرویس کنم؟! عجیبه که من اینقدر بدشانسم! بابا همه داشتن شلوغ میکردن! چرا اومد به من گیر داد؟!!اومد جلوم قشنگ جلو رو خودم بهم گفت تو آدمی یا حیوان؟!!!!!!!!!بهش گفتم نمیدونم! گفت به نظر من که یه حیوان تو رو به دنیا اورده!!! آقا تا اینو شنیدم دیگه نتونستم ساکت بشینم!!پا شدم بهش گفتم خانم ازم بزرگتری درست ولی میدونی این حرفیو که الان گفتیو اگه به مامانم بگم میاد این مدرسه رو رو سر بعضیا خراب میکنه؟!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد گفت بسه دیگه ساکت باشید و رفت بیرون!!مهسا گفت بابا ایولللللللللل تو دیگه کی هستی؟ کبری گفت فلان فلان شده این حرفارو چطور میتونی بهش بگی؟!! گفتم ما اینیم دیگه!!بعد لیلی دوباره موبایلشو روشن کرد و آهنگ گذاشت البته صداشو کم کرده بود! رفتم ببینم کسی پشت در نباشه تا برقصیم!! رفتم از سوراخه قفل در بیرونو نگاه کردم ولی چیزی ندیدم بعد دوباره خوب نگاه کردم دیدم یه چشم پشت دره!!!!!!!!!!!چشم خانم خندقی بود!!میخواستم برگردم بشینم سر جام دیگه نمیتونستم راه برم از بس میخندیدم اصلا تمام بدنم سست شده بود!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irدوباره اومد تو و چرت و پرت گفت بچه ها بزرگ شدید و ساکت باشیدو اینا!!! خلاصه بریم سراغ روزی که میخواستن ببرنمون پارک!! یادش بخیر پدرشونو دراوردیم تو اتوبوس!!تا رفتیم بالا بدو بدو رفتیم صندلیای آخرو گرفتیم تقریبا ۱۶ یا ۱۷ نفر دوستای صمیمی باهم بودیم! خودتون دیگه فکرشون بکنید و ببینید که چقدر خوش میگذشت!همه تیپ کرده بودن به خصوص مهشید که میخواست شماره تلفن بگیره!!!تو اتوبوس معلمه گفت بشینید بینم! من نشستم رو پای زینب آخه جا نبود! گفت جیکتون در بیاد من میدونم و شماها!!تا رفت بهش گفتم خانممممممممممم میشه ترانه ی بابا آب دادو بخونیم؟!گفت باشه. ما هم شروع کردیم بابا آب داد ماما نان داد!!! آخرشم دیدیم این ترانه ها بهمون نمیچسبه!! از همون بابا آب داد رفتیم سراغ شادمهر!!!!!!!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه هممون پا شدیم و تو اتوبوس داشتیم میرقصیدیم!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irهزار تا آهنگ خوندیم اینقدر خنده دار بود!!!!خندقی هی میگفت بیشعورا نامحرم داره نگاتون میکنه!!! با صدای بلند گفتم تو خودت نامحرمی بچه!!!!!!!!!!از بس شلوغ بود نفهمید کی بود!!!تا رسیدیم تو پارک یکی از دخترا گفت بچه ها من قرار دارم اگه ندیدمتون پیش دستشوییه پارک منتظرتون می مونم!!بهش گفتم کلک مارو هم ببر ببینیم یارو چه شکلیه!!گفت خفه بینیم بابا!! رفتیم سواره کشتی صبا شدیم بعدشم سورتمه و قطار وحشت و ماشین برقی و خلاصه ۷ تومنو خرج بازیا کردیم و بعدشم رفتیم نفری یه دلستر خردیم و نشستیم نوشیدیم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irساعت ۷ رفتیم تا ساعت ۴ عصر همش بازی میکردیم!! یادش بخیر!!بعدش که برگشتیم رفتم خونه از ساعت ۵ عصر تا ۹ شب فقط حرف میزدم برا مامانم تعریف میکردم!!!بیچاره سر درد گرفت!!!دبیرا همیشه باهام دعوا داشتن از بس فضول بودم!!خیلی باحال بود اون زمان! الان به نظر خودم یکم دارم آدم میشم ولی همه میگن توهم دارم!!!!!هنوزم دوست دارم بشینم با عروسکام بازی کنم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irجووجووام دیگه!!!مامان که میگه فکر کنم از وقتی که مگ مگ به دنیا اومد تا وقتی که از این دنیا رفع زحمت کنه همینطور فضول می مونه!!!!!! شما چی فکر میکنید دوست عزیز؟!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

جک بهداشتی!!!

یه بار به یه عربی میگن چرا شما به ایستگاه میگین ایزگاه؟! میگه چون دوز داریم!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

خب بچه ها بازم زیادی حرف زدم نه؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irببخشید دیگه!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

به جان عمم اگه نظر ندید خودمو میکشم!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irپس نظر بدید خب؟!!

 

از اینکه با ما همکاری کردید ممنونیم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

فعلا خدافظظظظظظظظ!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir     بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir  بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir


نويسنده: مگ مگ و دوستان زبل!!
ساعت: 12:40
تاريخ:
دوشنبه هجدهم آذر 1387


بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir                                                                           بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــلام خوبید ایشالله؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

چه خبرا؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 نماز روزه هاتون قبول باشه ایشاللهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

خب ایشالله که تابستون به همگی خوش بگذره!

 

 

 

میگم دیدید چه خرابکاری کردم؟ حواسم نبود و آپ قبلیمو حذف کردم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

 

 

امروز میخوام براتون یکی از خاطره هامو تعریف کنم که مال وقتی بود که من رفته بودم تهران و شمالخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

خب نزدیک عید نوروزه سال ۸۵ بود که ما و خونواده ی عمو اینام خواستیم بریم مسافرت!ولی بابایی چون کار داشت گفت نمیامعموم مثلا رفت بلیط هواپیما بگیره ولی چون نزدیک عید بود گیرش نیومدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخب من و دخترای فامیل هم که دیگه مطمئن شده بودیم که مسافرت امسالمون هم مالیده شده بود و باید بیخیالش میشدیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irولی اشتباه فکر میکردیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irچون زن عموم و مامانی عموم و بابامو کچل کرده بودن که اقا جان ما باید یه مسافرت بریم!!! آخرش هم بابام و عموم از خرمگس شیطون پایین اومدن!  و رفتن دنبال بلیط قطاری چیزی بگردن!!! ما هم که از خدامون بود رفتیم ماهواره رو روشن کردیم و بزن و بکوب راه انداختیم یادش بخیر ظهر بود!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir بعد ساعت ۲ ظهر مامان صدامون زد "بچه هااااااا اون زهرماری رو خاموش کنین و بدویین بیاین ناهار! "خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irما هم که ۲ دقیقه قبلش داشتیم چیپس و پفک میخوردیم همچنان شکممان جا داشت و داشتیم میمردیم از گرسنگی!!! بدو بدو رفتیم پایین و نشستیم سر سفره!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irیادش بخیر ناهارمون هم ماکارونی بود!!!!!بعد وقتی نشستیم سر سفره به مامانم گفتم مامااااااااان قاشقم نیست! تو آشپزخونس؟  گفت " آره یه ذره به اون پاهات زحمت بده و برو بیارش!" (البته به جای پاهات یه چیز دیگه گفت که حالا زشته بگم حتما مامان و باباهای شماها هم بهتون از این چیزا بهتون میگن پس خودتون بگیرید که منظورم با کدوم حرفه!!) بهش گفتم اخه چرا تو منو دوست نداری؟ برای چی قاشمو نمیاری؟!!!! بعد ناهار حمله ور شدیم سر کیف مامانی جونامون!!!!چار نفر بودیم نفری یک یا یک و پونصد کش رفتیم و رفتیم مغازه ی سر کوچه ای و تمر و لواشک خریدیم!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد وقتی برگشتیم خونه یه مزاحم تو اتاق بود برای همین نتونستیم آهنگ گوش بدیم و رفتیم پایین و مشغول حرفیدن شدیم!!!وقتی که اون مزاحمه رفت سرکار بدو بدو رفتیم بالا و یه آهنگ گذاشتیم ولی دیدیم که آهنگش به دردمون نخورد برای همین بچه ها رفتن سر وقت کیف صیدیای داداششون و یکیشو کش رفتن و نشستیم نگاش کردیم!!!!بعد یه دفعه یکی از بچه ها گفت مامان داره میاد بالا!!بقیه گفتن بیشین بینیم بابا کسی نیست خیالاتی شدی!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irولی راست گفته بود و یه دفعه مامان خانم درو وا کرد!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irما که خودمونو به خواب زدیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ولی دوتا از بچه ها گیر ماماناشون افتادن!!!خلاصه بعد از خوردن فحش و معذرت خواهی کردن ولشون کردن!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irروز بعدی مامانم گفت پاشو برو یه زنگ به بچه ها بزن بیان اینجا یه تاکسی بگیرین برین یه ذره لباس و ببینید دیگه چی لازم دارید بخرید و بیاید!! منم رفتم و یه زنگ به بچه ها زدم وقتی اومدن مامانی بهم گفت برو از بابات پول بگیر و زود هم برگردین! اومد دم در و کرایه رو حساب کرد و برگشت تو خونه! وقتی رفتم پیش بابایی بهش گفتم سلام بابایی چطوری؟بعد گفت شماها اینجا چیکار میکنین؟بعد بهش گفتم بابایی مامان گفت بیایم اینجا ای بابا به من چه؟بعد گفت خب چی میخوای حالا؟ بهش گفتم مامان گفت برید لباس و اینا بخرید و منم جاسم و پول لازم!!!!!!!بعد گفت خب حالا چقدری میخوای؟ بهش گفتم بده دیگه هرچقدر دادی ممنون میشیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد گفت خب بیا این ۶۰ تومنو بگیر ولی نری همشو چرت و پرت بخریااااااا یه چیز بخر به دردت بخوره!! گفتم باشه بابایی خیلی باحالی دستت درست!!!!! خلاصه تا میتونستم براش کرم ریختم تا پول داد!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irتا رفتیم بازار چشت روز بد نبینه متلکا پدرمونو در اوردن!!خیلی اذیت شدیم ولی خب حرفاشون خنده دار بود!!!ولی اگه میخندیدیم بیا و درستش کن!!ما هم عادی رفتار کردیم!بعد وقتی اومدیم خونه دیدیم که بله! مامانی داره با تلفن حرف مزنه!!!بهش گفتم مامانی! مامانی! مامانی! بعد یه بالشو که پیشش بود روم پرت کرد!!بعد بهش گفتم مامانی! مامانی! مامانی! کیه این؟اشاره ی خفه شو رو داد!!!بعد بهش گفتم باشه! فقط مامانی میگم برامون بابایی جدید نیاری یه وقت!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد همونطور که داشت با تلفن حرف میزد دستشو کرد تو پلاستیک تا ببینه که چی خریدم؟!؟!بعد رفتیم یه ذره چیز میز خوردیم و برادر یکی از بچه ها یه فیلم گذاشته بود که خیلی قشنگ بود و ما هم نشستیم پاش!!!خلاصه اون شب گذشت!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

 

خب بگذریم......

 

 

 

 

روز بعدش بابا زنگ زد خونه ولی کسی جواب تلفنو نداد اخه همه تا لنگ ظهر خواب بودیم!!ساعت ۱ بود!!! آخر سر مامانی اومد نفری یه لگد زد و رفت گوشی رو برداشت!!بابایی بود گفت کجایید شماها چرا کسی جواب نمیداد؟ بعد گفت به بچه ها بگو بلیط گیرمون اومد برای چارشنبه شب!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir بعد مامانم که بهمون گفت ما دیگه هرچی خواب و ایناسو فراموش کردیم و بدو بدو رفتیم تو اتاق و ساک سفرمونو بستیم اخه فردا شبش قرار بود بریم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحال بودیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد روز بعدی که خواستیم بریم همه تیپ کرده بودیم!! ۱۸ نفر بودیم ۱۴ نفرمون هم فقط ما شیطونا بودیم منو و دوستای زبلم!!!بعد حدس بزنید کی قرار بود مواظبمون باشه؟مامان و عمو و زن عموم!!!دیوونشون کردیم شب اول که تو قطار بودیم  دیدین که پیش دسشوییش صدای یکی از آهنگای نانسی رو میده؟!!!هروقت میرفتیم دسشویی سه ساعت میرقصیدیم اونجا البته وقتایی که اونجا کسی نبود!!!بعد شام مامان اینا مرغ خوردن ولی منو بقیه کباب خوردیم یادش بخیر!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخب بریم سراغ وقتی که میخواستیم بخوابیم!!با اینکه چار تا کوپه رو گرفته بودیم ولی بازم جا کم اوردیم!!!مامان اینا که بزرگ بودن و حوصله ی خنده های ما رو نداشتن رفتن تو یه کوپه و راحت خوابیدند!!دو تا از بچه ها رفتن بالا و رو تختا خوابیدن! دوتاشون هم رو صندلیا خوابیدن و من بدبخت هم روی زمین بین دوتا صندلیا خوابیدم!!!چندتا از دخترا هم تو یه کوپه خوابیده بودن و یکیشون بازم مثل من رو زمین خوابیده بود!!!پسرا هم تو یه کوپه خوابیده بودن و فقط اونا بودن که راحت بودن!!چون دو نفر بودن رفته بودن بالا رو تختا خوابیده بودن و مای بیچاره رو نگاه کن!!بعد هر چند وقت یکی میخواست بره دسشویی و پاشو تو دل و روده ی من فرو میبرد!!خلاصه پدرمو دراوردن!!رفتم به مامانم گفتم مامانی میخوام برم خونه!!بعد گفت برو بگیر بخواب دو ساعت دیگه صبح میشه!! بهش گفتم خب همون دو ساعتو من چطور تحمل کنم اخه؟ گفت برو بگیر بخواب دیگه!!منم رفتم و خواستم بخوابم که یه دفعه یکی از پسرا درو وا کرد ما هم که بدون روسری بودیم و خلاصه لباس راحتی پوشیده بودیم جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!!بیچاره مرد از خجالت سریع پرده ی درو کشید و گفت بچه ها اگه اذیتین ما جای دو نفرو داریم اگه میخواین بیاید راحت بخوابید!!خب ما میدونستیم که میخواستن راحت باشیم ولی خب خجالت میکشیدیم و بهش گفتیم نه خیلی ممنون شبت بخیر!!بعد وقتی خواستیم بخوابیم من گفتم شبتون بخیر! امیدوارم خواب خرمگس ببینید!! بعد یکی از دخترا دید من خیلی راحت بودم خواست کمکم کنه که راحت تر باشم!!خلاصه ملافشو پرت کرد رو صورته من!!هممون مردیم از خنده! بعد خلاصه اون شب گذشت روز بعدیش وقتی که از خواب بیدار شدیم رفتیم مثلا مسواک بزنیم! اینقدر دسشوییه تکون میخورد که مسواکای منو یکی از دخترا افتاد رو زمین!!برگشتیم و دنبال واکمنی چیزی گشتیم که بالاخره پیدا کردیم سریع آهنگ گذاشتیم و بیااااااا آها!!!!بزن و بکوب راه انداختیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد عموم اومد گفت ۲ ساعت دیگه میرسیم کم کم آماده شید دیگه!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irما هم دنبال آیینه گشتیم و مشغول شدیم!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخب خلاصشو بگم که رسیدیم تهران بعد عمو گفت برا ناهار چی کوفت میکنید؟!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد نصف بچه ها گفتن مرغ نصفشونم خرشت سبزی خواستن و منم که عشق کبابو دارم گفتم کباب!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد عصرش رفتیم پارک ارم!اینقدر خوش گذشت که حد نداره! یادش بخیر!روز بعدش رفتیم شمال, بندر انزلی اونجا هم یه ویلا گرفتیم که یه سگ توش بود! تا رفتیم این پارس کرد و ما هم جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاونجا هم خیلی خوش گذشت دو روز موندیم بعد رفتیم آستارا اونجا هم خیلی گشتیم تو بازاراش خیلی باحال بودن مردمشخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irچند روز تو انزلی و آستارا موندیم بعد رفتیم لاهیجان اونجا هم یه روز بیشتر نموندیم ولی خیلی خیلی سرد بود طوری که من داشتم برفک میزدم! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irوقتی برگشتیم خونه فقط یه لیوان چای گرم نوشیدیم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه خیلی خوش گذشت خیلی مسخره بازی دراوردیم حرفامونم باحال بودن حیف که نمیشه بگمشون!!راستی یادم رفت بگم که یه بار چه اتفاقی افتاد!!رفته بودیم بیرون بعد خیلی متلک پروندن ولی پسرا فامیل نشنیدن! آخر سر یکی از دخترا به داداشش گفت به به غیرتو برم اینا ما رو کشتن شماها هم که هیچی نمیگید!!بعد پسرا گفتن پس چرا نمیگید ما نشنیدیم اگه بازم گفتن فقط بهمون بگید تا خودم دماغشو بزارم کف دستش!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد ما به دختره گفتیم بابا ول کن دعوا میشه و اینا ولی ول کن نبود!!آخر سر یکی یه حرف زد ولی ما به پسرا نگفتیم ولی خودشون شنیدن!!یه دفعه برگشتیم و دیدیم که امیر و یه پسری دارن دعوا میکنن!!بعد به خواهرش گفتیم خوب شد؟ حالا بیا اینارو جدا کن! بیچاره اینم گیچ شده بود نمیدونست چی بگه!! هممون داشتیم داد میزدیم هووووووووووی ولش کن آشغال!!بعد شانس اوردیم که من دیدم خواهرش داشت چیکار میکرد!!موبایلشو دراورده بود میخواست به ۱۱۰ زنگ بزنه!!! بهش گفتم هوووووووووی ابله چیکار میکنی؟!؟!؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمیخوای امشب همگی بریم کلانتری نه؟!بعد بقیه ی پسرا هم که رد میشدن اومدن کمک کردن به بچه ها شانس اوردیم که پسرا زیاد بودن و مواظبمون بودن!!بعد یه زنی اومد گفت بچه ها بدویید بدویید سوار ماشین شید بریم وگرنه امروز باید برید کلانتری به جای خونه!!وقتی سوار ماشین شدیم ۹ نفر بودیم همه هم رو همدیگه نشسته بودیم تو ماشین چون جا نبود!!بیچاره لب شهرام داشت خون میومد به زور یه دستمال پیدا کردیم و بهش دادیم! بعد زنه گفت اخه مجبورید که اینقدر تیپ کنید که اینطور اذیت کنن؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد یکی از دخترا بهش گفت " عزیز من ما دیگه باید چیکار کنیم؟ تیپ کنیم میگن تیپ نکنین! یه ذره حرف بزنیم میگن چرا اینقدر حرف میزنین! خب ما چیکار کنیم؟ یه دفعه بگید بیرون نیاید نفس هم نکشید و خودتونو راحت کنید دیگه!!"خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد بهش گفت نه عزیزم نمیگیم تیپ نکنید ولی اینطور تیپا ممکنه که مشکل ساز شه براتون!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعدش که رفتیم خونه مامان و عمو دیوونمون کردن که آقا شما کجا بودین؟ ما هم یه ذره دروغ و اینا بهشون گفتیم و خلاصه ماس مالیش کردیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

خب اینم از خاطرم که کامل نگفتمش چون خیلی زیاده و اگه نتونستم خوب بگمش منو ببخشید اخه انشای من افتضاحه!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

خب زیادی حرف زدم نه؟!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمیبخشید دیگه نه؟!؟!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

شرمندم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

 

 

 

 

خب آهنگ مدرسه ی موشها چطوره؟؟

 

 

 

 

 

میگم نظراتو قربون دستون زیاد کنین خب؟!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نزارید اینطور شم!!!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

 

میگم بچه ها پدرم دراومد تا اینو نوشماااااا لااقل همشو بخونید!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر یادتون نره خب؟ آفرین بچه های گلـــــــــــم!!!

 

 

 

 

راستی اگه یادم رفته که کسی رو لینک کنم خواهش میکنم که بهم بگه تا لینکش کنم اخه خیلین ماشالله (خدا بیشترشون کنه ایشالله!!) برای همین ممکنه که بعضیارو یادم بره!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

فعلا خدافظ!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir


نويسنده: مگ مگ و دوستان زبل!!
ساعت: 5:56
تاريخ:
یکشنبه هفدهم شهریور 1387


 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

سلام خوبید ایشالله؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

چه خبرا؟!؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

خب امروز میخوام براتون یکی از خاطره هامو تعریف کنمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irموافقید؟ بگم؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irباشه بابا حالا چرا میزنید دیگه الان میگم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

وقتی من ۶ سالم بود بابا میگه که از الانمم خنگتر بودم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir میگه که یه بار دوستش خونمون دعوت بود بعد بیچاره اتسه کرد! وقتی گفت ببخشیدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir منم در جوابش به جای آفیت گفتم زهرمار!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irوقتی کسی تو خونه اتسه میکرد بهش میگفتن زهرمار!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irو میترکیدن از خندهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخب من از کجا باید میدونستم که وقتی کسی اتسه میکنه من چی باید بگم؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir وقتی من به دوست بابام گفتم زهرمار بابا بهم گفت برو تو اتاقت!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمنم که ترسیده بودم بدو بدو رفتم تو اتاقمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد وقتی اومد تا باهام حرف بزنه یه جوری اومد تو که من فکر کردم میخواست منو بزنهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irولی فقط میخواست که باهام صحبت کنه!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irحتی تا وقتی که  ۱۳- ۱۴ ساله شدم بازم وقتی میرفتم سرکار بابام تا بهش سر بزنم روم نمیشد به مرده سلام کنم!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

مامانا و باباها تو رو جانه هرکی که دوسش دارید جلوی بچتون از اینجور حرفا نزنید!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irحرفای خوب بزنید!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir اوا خاک بر سرم دارم به مامانا و باباها درس یاد میدم!!!!!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اگه مامان و باباها منو کشتن حلالم کنید!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

 

 

 

 

قابل توجه بازدیدکنندگان عزیز و لذیذ:

 

این شخص خوش شانس کی میتونه باشه؟!؟!؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

که فقط با پرداخت دو خط نظر صاحب ۵۰ میلیون دلار و همچنین یک اتومبیل شود!!!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

شوخی کردمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

نظر یادتون نرهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

ممنون که تا این قسمت با ما همراه بودید!!!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

 

تا بعدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

 

   بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir  بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir 


نويسنده: مگ مگ و دوستان زبل!!
ساعت: 13:11
تاريخ:
شنبه نوزدهم مرداد 1387


کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.ir & www.dom4in.com